پنجشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۹، ۰۲:۳۸ ب.ظ

درباره سايت

جنبش مهدوی 313

این وبلاگ برای خشنودی و رضایت حضرت مهدی (عج) تاسیس شد. باشد که مورد عنایت ایشان قرار گیرد و مفید فایده باشد. انشاءالله

تبليغات

Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران

نويسندگان

پربحث ترين ها

محبوب ترين ها

پيوندها

تصاوير برگزيده

شبکه های اجتماعی

سالگرد شهادت سردار دلها و مالک اشتر ایران تسلیت باد

ا

 

خون او اعتبار بخش به این اتقلاب است و مایه دوام هرچه بیشتر این نهضت مردمیست...

 

به یقین سیره زندگی او معیار و ملاکیست برای یک فرد مومن انقلابی ، که در هر سن و موقعیتی از مدار اعتدال خود خارج نشود و در مسیر کمال دچار افراط و تفریط نگردد...

 

اللهم انا لا نعلم منهم الا خیرا 

و به راستی که ما جز خیر چیزی از او ندیدیم...

رابطه صلح و جنگ ( صلح امام حسن و چرایی آن )

 

باسمه تعالی


درباره مبحث صلح امام حسن (ع) و چرایی آن ابتدا باید از آیات 15 و 16 سوره انفال آغاز کرد. آنجا که خداوند متعال می‌فرماید : یا ایها الذین آمنوا اذا لقیتم الذین کفرو زحفا فلا تولوهم الادبار.. و من یولهم یومئذ دبره ألا متحرفا لقتال او متحیزا الی فئة فقد باء بغضب من الله و ماویه جهنم و بئس المصیر --- ای کسانی که ایمان آورده اید ، هنگامی که با کافران رو به رو می شوید درحالی که دسته جمعی برای جنگ به سویشان رفته اید به آنان پشت نکنید و نگریزید 15. و هرکس در آن هنگام پشت به آنان کند و بگریزد ، با خشمی از خدا بازگشته و جایگاهش دوزخ است و آن بد بازگشتگاهی است ، مگر اینکه گریز و روی گردانی اش برای جنگ در ناحیه دیگر باشد ،یا بخواهد به گروهی از رزمندگان بپیوندد و در کنار آنان با دشمن بجنگد.16 ---

 

در این آیه خداوند هرگونه فرار در هنگام جهاد با دشمنان را به مثابه دوزخی شدن انسان و گرفتار شدن به خشم خود بیان کرده، با این استسنا که هرگونه عقب نشینی به منظور تجدید قوا برای وارد کردن ضربه قوی تر به دشمن را مطلوب ارزیابی می‌کند. حال باید دید در ماجرای صلح امام حسن عقب نشینی به منظور تجدید قوا بوده یا ترس از جنگ و کشته شدن...؟


بر مبنای چندین اصل به طور مسلم می‌توان به مورد اول رسید. اولا اگر امام حسن به جنگ می‌شتافتند مشخصا در وهله اول امام حسین که برادر کوچک تر امام حسن هستند اجازه ورود برادر بزرگتر به جنگ را نداده و به دلیل وجود اندک یاران و اصحاب شهید می‌شدند. ثانیا دیگر اصحاب و یاران امام مثل حجر بن عدی، عدی بن حاتم و میثم ها نیز شهید می شدند و درنهایت امام حسن (ع) بعد از حضور در جنگ شهید می‌شدند. بعد از این واقعه معاویه و دستگاه حکومتش با در دست داشتن قدرت تبلیغاتی آن زمان، امام حسن (ع) را فردی اخلالگر در امور اسلامی معرفی کرده و حال در این هنگام که امام سجاد (ع) باید به روشنگری در این مسئله و بیان حقایق بپردازند تنها دو سال دارند و مسلما توان چنین کاری از ایشان ساقط است و بدین ترتیب دیگر هیچ اثری از اسلام ناب محمدی نمی‌ماند و هرآنچه که می‌ماند اسلام معاویه است.


حتی این فرض هم موجود است که امام حسن (ع) بعد از یک جنگ طولانی اسیر شوند که در این صورت معاویه می توانست به مانند یک فرد پیروز وارد شهر کوفه شده و سپس با آزادسازی امام حسن در راه خدا ذهن سطحی نگر مردم را بیش از پیش بفریبد. پس مسلما حضور امام حسن در جنگ و شهادت یا اسارت ایشان به معنای از بین رفتن اسلام و ریشه کن شدن آن بود.


و اما مسئله دوم تجدید قوا یا همان تحرف لقتال و تحیز الی فئة است.
نکته حائز اهمیت در باب این مسئله آن زمانی است که امام حسن (ع) هنگامی که بعد از صلح به کوفه برمیگردند و حکومت را در دست فردی ظالم، فاسد و ستمگر می‌بینند فورا در جلسه ای با اصحاب و یاران نظیر سلیمان صرد خزاعی، همدانی و... جمع شده و رسما شالوده اولین حزب سیاسی اسلام را پایه ریزی می کنند. حزبی که وظیفه اش مبارزه پنهانی با قدرت های فاسد و ستمگر زمانه برای به حکومت رساندن اهل بیت در گوشه و کنار سرزمین های اسلامی است.


حزبی سیاسی که در زمان امام حسین (ع) در کوفه با جمع آوری تعداد زیادی از امضاها ایشان را به کوفه دعوت کرده و اعلان می دارند که با حاکم فاسد آن زمان خواهند جنگید تا امام حسین (ع) را به حکومت کوفه برسانند. گرچه آنها امام حسین را در طی اتفاقاتی یاری نمی‌کنند اما به هر حال ثمربخش قیامی نظیر توابین یا قیام مختار می‌شوند. به طبع این تجدید قوا بهتر از ریشه کن شدن اسلام است هرچند ممکن است عده زیادی را نسبت به امام حسن (ع) بدبین کند.

رابطه صلح و جنگ ( سختی کار حضرت علی در مسیر هدایت )

 

باسمه تعالی 


سختی کار حضرت علی (ع) در مسیر هدایت مردم چه بود و از کجا نشأت میگرفت؟


برای پاسخ به این سوال باید از زمان بعد از پیغمبر به اوضاع نگریست. پس از پیغمبر ، بلافاصله حاکمانی می آیند که در دوران آنان به تدریج بسیاری از ارزش های اسلام از میان می‌رود. تبعیض و نژاد پرستی را رواج داده، عدالت را زیر سوال برده و به دنبال عیاشی و خوشگذرانی هایشان می‌روند و همه می‌شود نقطه مقابلی در برابر آنچه روزی پیامبر خدا از اسلام وعده کرده بود. حال بعد از گذشت ٢٣ سال حضرت علی مأمور است تا این ارزش های از دست رفته را برگرداند. یعنی انقلاب کند و جامعه ای را که به دوران جاهلیت نزدیک شده دوباره احیا کند. آن هم در میان جماعتی که تفکری کاملا سطحی را داراست و جهالت در آنها ریشه کرده است. مردمانی که ظاهربینند و چشمشان به نماز و روزه ای است که ترک نمی‌شود. مردم آن زمان هرکس را که به ظاهر به دستورات دین عمل کند را فردی شایسته تلقی می‌کنند. هر چند که در خفا به هر گناهی دست بزند. همین می‌شود که تفاوت میان علی (ع) و معاویه - که برای ما از زمین تا آسمان است - در آن زمان فقط تفاوت در میزان شایستگی است. در اینجا حضرت علی است که باید حقایق را برای عده ای ظاهربین و سطحی نگر مشخص کند و چه خون دل ها خورد علی در این راه و این می‌شود همان سختی کار علی (ع) که در نهایت او را به درجه شهادت نائل گردانید. چگونه حضرت علی اثبات کند معاویه که در میان مردم به کاتب وحی شهرت دارد فردی کافر است؟؟! حال که ایشان در نظر مردم نه تنها کاتب وحی نیست بلکه فقط از سلاله پیغمبر است.


چگونه علی (ع) اثبات کند که این قرآن های بر سر نیزه تنها یک نماد در انظار عمومی است و اینها همان کسانی اند که در خفا از هر توهین به قرآن و از هر عملی برای نابودی قرآن دریغ نمی‌کنند. شاید بیان عبارت عدم وجود کفر صریح ما را به فهم مسئله یاری دهد. در دوران حکومت حضرت علی و قبل از آن هیچ گاه کفر صریحی وجود نداشت تا علی (ع) که قرآن ناطق است با آن بجنگد.


در هرحال خون دلهای علی (ع) مسبب تغییراتی می‌شود اما هنوز باید بیایند امامان بعد از او تا ادامه دهنده راه او و کامل کننده انقلاب او باشند. و باید خاطرنشان کرد که امام حسن (ع) وارث چنین وضع اسف باری میان مردم است و بحث پیرامون صلح امام حسن (ع) از اینجا آغاز می‌شود.

کمااینکه صلح امام حسن (ع) برای اولین بار مردم را با کفر صریح معاویه روبه‌رو می‌کند، آنجا که در یکی از بندهای قرارداد درج شده که حکومت نباید موروثی باشد. و این صلح نقش موثری در روشنگری برای مردم ایفا می کند. صلحی که مجری اش حسن بن علیست.

عوام فریبی تحت پوشش آزادی بیان

 

اینکه غرب به توهین و تمسخر پیامبر می پردازد دلیلی ندارد جز اینکه در مقابل حقانیت پیامبر و اسلام به یقین رسیده و حال تنها راه انکار حقیقت این است که چشم را ببندیم و هرچه از دهانمان می آید بگوییم. حواسمان هم به این نیست که نسبت به نقد هولوکاست چه موضعی گرفته ایم. به راستی اگر در حقیقت هولوکاست شکی ندارید چرا پاسخگوی انتقادات نیستید و نقدکننده را محکوم می کنید؟
ما پاسخگوی نقد شما در قبال اسلام هستیم و آن را با آغوش باز خواهیم پذیرفت. اما توهین در تضاد با آزادی بیان از دیدگاه اسلام است. با مقایسه ای ساده میان دیدگاه اسلام و غرب در آزادی بیان عقلا پی خواهیم برد که کدام برتر است.

صلح امام حسن (ع) ، تسلیم یا تغییر در ساختار مبارزه

قلم عدل ( مبارزات تشکیلاتی و نهان امام حسن )

لطفا قبل از خواندن متن زیر بر روی لینک بالا کلیک کرده و عکس نوشته آن را که مربوط به صلح امام حسن (ع) است را ببینید.

 

جدای از بحث تحمیل صلح به امام حسن (ع) که به نوعی حاصل از نبود یاور و ناصر درست و حسابی برای امام است بحث دیگری حائز اهمیت است آن هم اینکه آیا امام با پذیرش صلح در مقابل معاویه سر تعظیم فرود آورده و تسلیم شدند؟ یا اندکی پس از صلح در کنار برخی از بزرگان شیعه همانند سلیمان صرد خزاعی و همدانی شالوده اولین حزب سیاسی شیعه را می چینند که هدفش مبارزه پنهانی با حکومت های طاغوت هر زمان برای به حکومت رساندن اهل بیت است. در دوران کنونی درست این است که ما مشابه امامان معصوممان که کوچک ترین کارشان حجت است عمل کنیم اما آیا بعضی که امروز دم از صلح می زنند همه آنچه امام حسن (ع) انجام دادند را بدان عمل خواهند کرد و یا صرفا به وسیله بیان کلیتی از صلح افکار عمومی را فریب داده و به سوی مذاکره و صلح سوق می دهند و نهایتا به اهداف سوء خود دست پیدا خواهند کرد. اینجا دیگر بحث تحمیل نیست ، بحث نبود توان داخلی نیست و همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند علاج مشکلات در داخل کشور است و حتی بحث از مبارزه نهانی نیست و یک عده صرفا میخواهند با تسلیم در برابر دشمن ضربه ای دیگر را بر پیکره نظام وارد کنند. نگاهشان به کدخداست و علاج مشکلات را از سوی او می بینند. وقتی مذاکرات انجام شده و وضع بدتر و بدتر می شود سراغ رهبر رفته و مقصر مشکلات را رهبری می دانند که از ابتدا میگوید علاج مشکلات در داخل است و بنده به مذاکره خوش بین نیستم. باید از انفعال جدا شویم و نگذاریم مسبب بسیاری از مشکلات امروز دوباره تکرار شود.

 

برای آشنایی بیشتر با آنچه در زمان صلح امام حسن (ع) رخ داد خواندن کتاب دو امام مجاهد به نویسندگی مقام معظم رهبری توصیه می شود.

 

" اگر مفید بود نشر بدید "

اربعین در فرهنگ اسلامی ( بخش آخر )

 

چهل روز باران

نقش و تأثیر قوانین کیفری و جزائی در نگهبانی از ارزش های انسانی و حراست از مرزهای اخلاقی و بقا و دوام جامعه انسانی غیرقابل انکار است و هیچ حکومت و نظامی، بدون قوانینی که میزان تخلف متخلفان را مشخص و سپس مجازات لازم را اجرا نماید، نمی تواند حتی برای مدتی کوتاه دوام داشته باشد؛ بلکه در کنار هر نظام و فرهنگی که رسالت آگاهی بخشیدن و ارتقای سطح افکار مردم را بر عهده دارد، باید تنبیه و تعزیر نیز برای آن دسته که هدایت ها و منطق های محکم را نمی پذیرند، وجود داشته باشد تا حرمت قانون و ارزش آزادی در اجتماع محفوظ بماند.

از دیدگاه اسلام تأثیر اجرای قوانین کیفری، در به سعادت رساندن جامعه کاملاً روشن است و پیشوایان دین و مفسران مکتب، هر کدام در فرصت های مناسب مطالبی در این باره فرموده اند. پیامبر اسلام’ می فرمایند:

«...و حد یقام لله فی الارض افضل مِنْ مَطَرِ اربعین صَباحاً»؛[20] خیر و برکت اجرای یک حدّ از حدود الهی که برای خدا در روی زمین اجرا می شود، برتر از باریدن چهل روز باران است.

عدالت فرمان روایان نیز از نظر تأثیر، چنان برکتی برای جامعه دارد که یک روز عدالت پیشوایان، منفعتی بیشتر از چهل روز باران دارد. رسول خدا’ فرمودند:

« یوم واحد من سلطان عادلٍ خیرٌ مِنْ مَطَرِ أربعین یوماً»؛[21] یک روزِ حاکم عادل، بهتر و پرمنفعت تر از چهل روز باریدن باران است.

 

شهادت پیامبر اکرم (ص) ، امام حسن (ع) و امام رضا (ع) تسلیت باد

 

پیامبر اکرم (ص) می فرمایند : 

آنکه ساعتی خواری فراگرفتن علم را تحمل نکند برای همیشه در خواری نادانی خواهد ماند.

بحار الانوار ، ج 1 ، ص 77

 

امام حسن مجتبی (ع) می فرمایند : 

همانا محبت و دوستی با ما ( اهل بیت رسول الله ) سبب ریزش گناهان - از نامه اعمال می شود ، همان طوری گه وزش باد برگ درختان را می ریزد.

کلمه الامام حسن ، ج7 ، ص 27

 

حضرت امام رضا (ع) می فرمایند :

هرکس نمی تواند کفاره گناهانش را بپردازد ، بر محمد و آل محمد بسیار صلوات فرستد زیرا صلوات گناهانش را کاملا از بین می برد.

عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج1 ، ص294

 

اربعین در فرهنگ اسلامی ( بخش هفتم )

 

چهل شاهد

شهادت دادن به کاری، آن هم از جانب افراد مورد اعتماد و راست گو، از مسائلی است که در احکام قضایی اسلام برای اثبات امری، جایگاهی ویژه دارد. یکی از گناهانی که قرآن کریم معرفی می کند «کتمان شهادت» است. بنابر فرمان خداوند و تعلیمات انسان ساز اسلام، شاهد نباید شهادت خویش را کتمان کند؛ چنان که قرآن می فرماید:

{وَلَا تَکتُمُوا الشَّهَادَةَ وَمَنْ یکتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ}[12]؛ شهادت را کتمان ننمائید، آنکس که کتمان شهادت کند دلش به گناه آلوده است.

گواهی شهود، نه تنها در محاکم قضایی با عنوان «اقامه بیّنه» دلیل و حجت است، بلکه در پیشگاه خداوند متعال نیز مورد قبول و توجه خاص می باشد؛ چنان که در روایات پیشوایان معصوم(ع) آمده است که شهادت چهل نفر مؤمن، به خوب بودن میّت به هنگام دفن، مورد قبول خداوند قرار می گیرد و از گناهان او به احترام چهل گواه مؤمن درمی گذرد. امام صادق(ع) می فرماید:

«اذا مات الْمؤمن فَحَضَرَ جنازَتَهُ اربعون رجلاً من المؤمنین فقالوا اللّهم اِنّا لا نَعْلمُ مِنْه اِلا خیراً و أنت اَعْلَمُ بِهِ مِنّا قال الله تعالی: اِنّی قد اَجَزْتُ شهادتکم و غفرْتُ له ما عَلِمْتُ مِمّا لاتعلمون»؛[13] آن گاه که مؤمنی از دنیا برود و چهل نفر از مؤمنان در کنار جنازه اش حاضر شوند و درباره او این گونه شهادت دهند که خدایا! ما از او جز خیر و نیکی نمی دانیم و حال آن که معتقدیم تو نسبت به او از ما آگاه تر هستی، خداوند هم می فرماید: من شهادت و گواهی شما را پذیرفتم و او را آمرزیدم، با این که آنچه را من می دانم شما نمی دانید.

چهل روز گریه

انسان مؤمن را ویژگی هایی است که معرفت به آن ویژگی ها نیاز به تعمق دارد. در این جا به چند نمونه از این ویژگی ها اشاره می کنیم:

  1. قلب مؤمن محل عرش خداوند است؛ چنان که پیامبر اکرم’ فرموده اند: «قلْبُ المؤمنِ عَرْشُ الله».
  2. نگاه و دید مؤمن، نگاه و دید «اعتبار» است، او به دنیا و تحولات کوچک و بزرگ جهان سطحی نمی نگرد؛ بلکه عینک «عبرت» و آگاهی را بر دیده دل زده و از پشت این عینک، دنیا را آن طور مطالعه می کند که زمینه های غفلت و بی خبری را به کلی زایل نموده و نور آگاهی را در عمق جان می تاباند. امام علی(ع) می فرمایند: «وَاِنّما یَنْظُرُ المؤمن اِلی الدُّنیا بِعَیْنِ الاعتبار»؛[14] انسان مؤمن با دیده عبرت به دنیا می نگرد.
  3. مؤمن را همانند دیگر انسان ها گمشده ای است که در بیابان زندگی به دنبال آن می گردد، ولی گمشده او مانند گمشده های دیگران نیست. او عاشق حکمت و گوهرهای ناب و سازنده انسانیت است و لذا گمشده اش را حکمت می داند: امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند: «الحِکْمِۀُ ضالّۀ المؤمن».[15]

چنین انسانی با این ویژگی ها منبع خیر و برکت برای جامعه است و چراغی می باشد که محفل تاریک انسان ها را روشن می سازد و آن قدر عظمت دارد که هرگاه انسان مومنی از جهان رخت بربندند، زمین برای او چهل روز گریه می کند! رسول خدا’ فرمودند: «یا اباذر! اِنَّ الارضَ لَتَبْکی عَلَی المؤمن اذا مات اربعین صباحاً»؛[16] ای ابوذر! هرگاه انسان مؤمنی از دنیا برود، زمین از فراق او چهل روز می گرید.

 

اربعین در فرهنگ اسلامی ( بخش ششم )

 

چهل مؤمن

نیایش به درگاه خداوند، نشانه آگاهی و شعور باطنی است؛ زیرا کسی به نیایش برمی خیزد که نیازمندی ها و کمبودهایی در عمق جانش احساس کرده باشد و این احساس، او را در پی منبعی پربرکت و موجودی غنی و قادر بکشاند تا جان نیازمندش را سیراب کند. تنها به خداوند تکیه کردن و از او خواستن، به انسان قدرت، آزادی و عزت می بخشد و در واقع، دعا و نیایش به مثابه اسلحه ای است که با آن سلاح، باید به جنگ وابستگی ها رفت و صد البته که این سلاح، مخصوص انبیا و اولیاست و قبایی است که تنها بر قامت مؤمنان راست آید:

«عن الرضا(ع): اَنَّهُ کان یقولُ لاِصْحابِهِ عَلَیْکُمْ بِسِلاحِ الْأنْبیاءِ فقیل: وَما سِلاحُ الْأنْبیاءُ؟ قال: الدُّعاءُ»؛[6] حضرت رضا(ع) به یاران و نزدیکانش می فرمود: بر شما باد به سلاح پیامبران؛ پرسیدند که سلاح پیامبران چیست؟ فرمود: نیایش.

خداوند سبحان در قرآن می فرماید: {أدْعونی اَسْتَجِبْ لَکُمْ}. ولی چگونه باید خداوند را خواند تا توجه معشوق جلب شود؟ این بحثی است که در عرفان اسلامی جایگاهی ویژه دارد. یکی از شرایط استجابت دعا این است که نیایشگر، چهل مؤمن را در نیایش بر خود مقدم بدارد؛ یعنی نخست برای آنان دعا کند و سپس خواسته های خود را با خداوند در میان بگذارد. امام صادق(ع) می فرمایند:

«مَنْ قَدَّمَ اَرْبعینَ مِنَ الْمؤمنین ثُمَّ دعا استجیب له»؛[7] کسی که چهل مؤمن را در نیایش بر خویش مقدم دارد و سپس خواسته خود را بخواهد، اجابت می شود.

چهل نیایشگر

«وحدت» از مهم ترین و بارزش ترین عوامل پیروزی یک جامعه است و هیچ حرکت و انقلابی در طول تاریخ بشر، بدون وحدت افراد جامعه به پیروزی نرسیده است. در بینش اسلامی نیز وحدت در زیر سایه آموزه های والای الهی، از مهم ترین اموری است که در قرآن کریم و روایات به آن توجه شده است. خداوند در قرآن کریم امت اسلامی «امت واحدۀ» می خواند که رشته اعتقاد به خداوند و نبوت انبیا و جهان آخرت، آنان را در مسیر و جهتی واحد قرار می دهد. پیامبر اسلام’ می فرمایند:

«مَنْ فارَقَ جَمَاعَۀَ الْمُسْلِمینَ فَقَدْ خَلَعَ رِبْقَۀَ الاسلامِ مِنْ عُنْقِهِ»؛[8] کسی که از اجتماع مسلمانان فاصله بگیرد، قلاده اسلام را از گردن خود باز کرده است.

اسلام در بسیاری از تعلیمات عقیدتی، سیاسی، عبادی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خود درس وحدت می دهد و زمینه های عملی وحدت را فراهم می آورد و حتی به مسلمانان می گوید: آن گاه که به نیایش می نشینید، برای تسریع در اجابت، همراه جمعی که تعدادشان به چهل نفر رسیده باشد، نیایش کنید. امام صادق(ع) می فرماید:

«ما مِنْ رِهْطِ اَرْبَعینَ رَجُلاَ اِجْتَمَعوا فدعوا الله عزّ وجلّ فی امْرٍ الا اِسْتَجاب الله لَهُمْ»؛[9] هیچ گروهی برای نیایش گرد هم جمع نشوند که تعدادشان به چهل نفر برسد و خداوند را در کاری بخوانند، مگر این که آنها را اجابت نماید.

 

اربعین در فرهنگ اسلامی ( بخش پنجم )

 

اربعین در حدیث

از ذخایر بسیار ارزشمند فکری و فرهنگی مسلمانان، احادیث و روایاتی است که از رسول خدا| و ائمه هدی(ع) به ما رسیده است. آن بزرگواران در گسترش و شکوفایی سخنانشان، که تفسیر آیات قرآن و روشنگر خواسته های رحمانی می باشد، تلاشی خستگی ناپذیر داشتند. شاگردان برجسته ای را در علم و حدیث تربیت می کردند و به اطراف و اکناف ممالک اسلامی برای تبلیغ و ترویج می فرستادند و برای آن که رهنمودهای خاندان رسالت از یادها نرود و انقلاب فرهنگی بر محور ارزش های خدایی در جهان بشریت به وجود آید، مردم را به حفظ و ضبط حدیث ترغیب و تشویق می کردند.

اگر امروز، شیعه فرهنگی پربار و منابعی ارزشمند چون کتاب کافی و من لایحضره الفقیه و تهذیب و استبصار دارد، همه به سبب تلاش های مخلصانه محققان و دانشمندانی است که بر حفظ و ثبت و ضبط حدیث همت گماشتند و این حرکت فرهنگی را عبادت به شمار آوردند. عامل اصلی این تحرک نیز سفارش های رسول اکرم| و امامان شیعه(ع) است که با بیانات خود، مسلمانان را به این امر عظیم تشویق می کردند که در این مورد، روایات فراوانی از طریق اهل سنت و شیعه وارد شده است؛ از جمله:

«قال رسول الله|: مَن حَفِظَ مِنْ اُمَّتی اربعین حدیثاً مِمّا یَحْتاجُونَ اِلَیْه مِنْ اَمْرِ دینهِمْ بَعَثَهُ الله یَوْمَ القِیامَۀِ فَقیهاً عَالِماً»؛[2] رسول خدا فرمود: کسی که از امت من چهل حدیث را که در امور دین به آنها نیازمند است، حفظ کند، خداوند روز قیامت او را در صف فقها و دانشمندان برمی انگیزد.

«سَمعْتُ اَباعَبْدالله(ع) یَقُولُ: مَنْ حَفِظَ عَنّی اَرْبعین حَدیثاً مِنَ احادیثنا فِی الْحلالِ والْحرامِ بَعَثَهُ الله یَوْمَ الْقِیامَۀِ فقیهاً عالماً وَلَمْ یُعَذَبْهُ»؛[3] امام صادق(ع) می فرمود: کسی که از طریق من چهل حدیث از احادیث ما را در پیرامون حلال و حرام حفظ کند، خداوند او را در روز قیامت در حالی برمی انگیزد که فقیه و عالم باشد و او عذاب نمی شود.

 

طوفان توییتری جهانی شب اربعین حسینی

 

⭕️ طوفان توییتری جهانی شب اربعین حسینی
#حب_الحسین_یجمعنا 

تویی که نام تو در صدر سربلندان است
هنوز بر سر نی چهره تو خندان است

🔸موج اول پویش 

📆 چهارشنبه 16 مهرماه 99
⏱ ساعت 19:30 به مدت 7 ساعت

🔸موج دوم پویش

📆 پنجشنبه 17 مهر ماه 99
⏱ ساعت 2:30 بامداد

💠 این پویش همزمان در بسیاری از کشورهای دنیا آغاز می‌شود.

#رسانه_باشید

اربعین در فرهنگ اسلامی ( بخش چهارم )

 

اربعین در قرآن

در قرآن کریم واژه «اربعین» چهار بار به کار رفته است: در سوره های احقاف، اعراف، بقره و مائده. در سه سوره اخیر، موضوع آیات، داستان حضرت موسی(ع) می باشد که در این جا واژه اربعین در داستان پرماجرای موسی(ع) می پردازیم:

آن روز که حضرت موسی(ع) بنی اسرائیل را از یوغ استبداد فرعون نجات بخشید و در سرزمینی پر از نعمت و رحمت خداوندی ساکن شدند، موسی(ع) به فرمان پروردگار عازم کوه طور شد تا سی روز را برای مناجات و نیایش و گرفتن وحی در آن مکان مقدس بگذراند. موسی با وعده سی روز غیبت، برادرش هارون را به عنوان نماینده در میان بنی اسرائیل معرفی کرد. آیه 142 سوره اعراف چنین می فرماید:

{وَوَاعَدْنَا مُوسَی ثَلَاثِینَ لَیلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیلَةً وَقَالَ مُوسَی لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ}؛ و ما به موسی وعده سی شب را دادیم و چون آن وعده به پایان رسید، ده شب دیگر بر آن افزودیم تا سی را به چهل تکمیل کردیم و موسی به برادرش هارون گفته بود که تو جانشین من در میان بنی اسرائیل باش و راه اصلاح را پیش گیر و از پیروی مفسدین و تبه کاران بپرهیز.

در این قسمت از داستان حضرت موسی(ع) عنایت ذات باری تعالی را نسبت به عدد اربعین می بینیم که تأثیر مدت نیایش و تکمیل عبادت موسی در تعالی روح و تکامل جان آن پیامبر عظیم الشأن، باید به «اربعین» ختم گردد، نه به «ثلاثین» و این موضوعی است که باید بدان توجه داشت. همچنین در آیه 51 سوره بقره، سرگذشت انحراف بنی اسرائیل و شرح ماجرای گوساله پرستی آنان را به عنوان ظلمی بزرگ در رسالت الهی موسی(ع) بیان می فرماید.

در آیات 20 تا 26 سوره مائده به گوشه ای دیگر از جهاد پی گیر موسی(ع) اشاره نموده و از بنی اسرائیل خواسته تا با جباران و ستمگرانی که در سرزمین مقدس فلسطین ساکنند و آن سرزمین مطهر را با رفتارهای ناشایست خود آلوده ساخته اند، به جهاد و جنگ برخیزند؛ ولی آنان به ندای موسی چنین لبیک گفتند:

{قَالُوا یا مُوسَی إِنَّ فِیهَا قَوْمًا جَبَّارِینَ وَإِنَّا لَنْ نَدْخُلَهَا حَتَّی یخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنْ یخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ}؛ گفتند: ای موسی! مسلماً در آن جا مردمی زورگو و ستمگر قرار دارند، و ما هرگز وارد آن جا نمی شویم تا آنان از آن جا بیرون روند؛ پس اگر از آن جا بیرون روند، البته ما وارد خواهیم شد.

 

اربعین در فرهنگ اسلامی ( بخش سوم )

 

روایاتی که درباره اربعین و اربعینیات وارد شده، بیشتر به سیر باطنی و تعالی روحی توجه دارد و در واقع، چنین استفاده می شود که انسان هر حرکت مخلصانه و خداخواهانه ای را که تا چهل بار ادامه داده باشد، دریچه ای از نور و روشنایی به روی او گشوده می شود و آغاز یک سلسله جوشش ها و لذت ها، بینایی ها و رویش ها در زندگی روحانی و معنوی اوست. قرآن مجید در سوره احقاف آیه 15 بعد از اینکه سیر طبیعی بشر را در تکوین و خلقت بیان می کند و او را به سن «چهل» که می رساند در فضای دیگری قرارش می دهد و اربعین را سرفصل زندگی معنوی او می شمارد:

{وَوَصَّینَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَیهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کرْهًا وَوَضَعَتْهُ کرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّی إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکرَ نِعْمَتَک الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَی وَعَلَی وَالِدَی وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیک وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ}؛ و ما انسان را به نیکی و احسان نسبت به پدر و مادرش سفارش کردیم، به ویژه مادر که با رنج و مشقت دوران حمل و زایمان را تحمل نمود و مدت حاملگی و دوران شیرخوارگی او بر روی هم سی ماه بود تا این که رشد کرد و اندامش استوار گردید و رفته رفته به چهل سال رسید. پس از گذشت چهل سال، عرض کرد: پروردگارا! مرا بر نعمت هایی که به من و پدر و مادرم عطا کردی، شکر بیاموز و به آن کاری که موجب رضای توست موفّق بدار و فرزندانم را صالح گردان. خداوندا! من به سوی تو بازگشتم و از مسلمین و تسلیم شدگان اوامر تو هستم.

این آیه را می توان به دو بخش تقسیم کرد که بخش اول آن، مربوط به دوران رحم مادر و هنگام شیرخوارگی و نوجوانی و جوانی تا سن چهل سالگی است. بخش دوم آیه از اربعین به بعد است که باید مورد توجه قرار گیرد. نکاتی که در این آیه بعد از «اربعین» آمده، کاملاً حالات روحی و عرفانی انسان مسلمان را مشخص می کند و بیان می کند که تو در این بازار جهان، کالای عمر را به عنوان ارزنده ترین سرمایه در اختیار داشتی؛ مخصوصا دوران جوانی را که همراه با اوج یک سلسله غرایز تند و طوفانی است و گاه انسان را چون پر کاهی اسیر تندباد هوا ها و هوس ها می کرد، پشت سر گذاشتی و اینک به سن چهل رسیدی. دیگر باید در میدان این درگیری ها و پس از این همه تجربه ها تکامل روحی پیدا کرده باشی و زمینه اصلاح در تو پدید آمده باشد.

 

اربعین در فرهنگ اسلامی ( بخش دوم )

 

آن گاه که مشیت خداوند بر آن قرار گرفت که پیکر آدم را از مشتی خاک بیافریند، می خانه عشق آماده پذیرایی منبع «اسماء الله» شد و دست قدرت الهی در یک اربعین، گِل آدم بسرشت و سپس به پیمانه زد: «خَمَرْتُ طینۀَ آدَمَ بِیَدی أرْبعینَ صَباحاً»[1]

بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی                  کاندر این جا طینت آدم مخمر می کنند

آن روز که با تیشه فریب شیطان، جدّ ما آدم ابوالبشر(ع) از اصل خود جدا گردید و لباس بهشتی از تن او افتاد، ردای «هبوط» را بر قامتش افکندند و به این جهانش تبعید کردند. فراق بهشت، چنان سخت بیازردش و درد جدایی از اصل را چنان شرحه شرحه سر داد که حیوانات وحشی صحرا بر غمش محزون شدند. او یک اربعین در فراق روضه رضوان گریست و از آن زمان در صف گریه کنندگان یا «بکائین» عالم قرار گرفت.

آن روز که قابیل، قاتل هابیل(ع) شد و نخستین مظلوم تاریخ به دست برادرش به شهادت رسید، آدم(ع) بر شهادت فرزند فرزانه اش «چهل شبانه روز» گریست.

آن زمان که نوح نبی الله(ع) ندای توحید سر داد و مصباح هدایت را پیش روی گمراهان برافروخت تا سرمنزل مقصود و چهره معشوق نمایاند، ظلمت خواهان به تمسخرش گرفتند و به اذیتش پرداختند. آن بزرگ عزم، سال های سال هم شکنجه ها را تحمل کرد، ولی عاقبت آن جماعت گمراه را اصلاح ناپذیر دید. پس تقاضای عذابی سخت برا یشان کرد و پس از آن بود که درهای آسمان گشوده شد و چهل شبانه روز بر آنان باران بارید تا جهان را آب فراگرفت و زمین را از وجود ناپاکان تطهیر کرد.

آن گاه که قوم موسی(ع) فرمان پیامبر خدا را نادیده انگاشتند و در پیشگاه موسی(ع) سر به عصیان برداشتند و تن پروری را بر مجاهدت ترجیح دادند، خداوند چهل سال در بیابان ها سرگردانشان نمود.

 

اربعین در فرهنگ اسلامی ( بخش اول )

 

«اربعین» عددی آسمانی است که رمز و رازهای فراوانی در آن نهفته است. انبیا و اولیای الهی همواره سنّت اربعین را گرامی داشته و آثار بسیاری با مفهوم اربعین از خود به جا گذاشته¬اند. بااینکه واژة «اربعین» از اعداد و کمّیات است، در عرفان اسلامی، این واژه در ارتباط با کیفیات مطرح می شود و روایاتی که دربارة اربعین و اربعینیات وارد شده، بیشتر به سیر باطنی و تعالی روحی توجه دارد. نویسنده، این مقاله را با بیان جایگاه اربعین در تاریخ پیامبران گذشته آغاز کرده و از معنویت عدد چهل در ادیان آسمانی سخن گفته، سپس مقاله را در سیزده محور ادامه داده و در محور پایانی، ضمن بیان علت و شرح کوتاهی از زیارت اربعین، چند فراز از این زیارت مقدس را نقل کرده است.

نویسنده : سیدرضا تقوی دامغانی

 

در فرهنگ انبیاء(ع) «اربعین» جایگاه والا و محبوبی دارد؛ چون این واژه بسیار آشنای عرفانی، عنایات خاص سبحانی را در خود دارد و آنان که کمترین آشنایی با تاریخ انبیاء دارند، می دانند که هرگاه ظرف «اربعین» مظروف «نیایش معشوق» باشد، فضای جان را صفا و صفحه دل را جلا خواهد داد و بی جهت نیست که وارستگان بشریت و شایستگان درگاه ربوبیت را عنایتی دیگر به اربعین باشد.

 

منبع : سایت حوزه نت